|
لینک سایت اصلی
دفعتا خبر آمد كه فدك از دست رفت و اين براى شما بانوى من كه تازه داغ غصب خلافت ديده بوديد، كم غمى نبود. نوشته: سيد مهدي شجاعي
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387  توسط مهر بخشنده
|
سوالی که همیشه توی ذهنم بوده و در ذهن خیلیهای دیگه هم هست اینه که چرا خیلیها از مرده بیشتر از زنده میترسن. نکته جالبش اینه که اگه موقع دفن یه نفر زنده بشه حتی ترسشون بیشتر هم میشه. چرا صحبت از مرگ و قبر و موارد مشابه به نظر بعضیا ممنوعه و حتی کسانی رو که در این مورد صحبت میکنند رو به ناامیدی متهم میکنند؟
اگر بنا به اعتقاداتمون بخواهیم هستی خودمون رو زمانبندی کنیم درصد خیلی کمی از اون و در حد بسیار نزدیک به صفر درصدش در این دنیاست. چرا صحبت از اون درصد بزرگ ناامیدی و چسبیدن به این اپسیلون، کمال امید شمرده میشه؟
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387  توسط مهر بخشنده
|
روی پل صراط پوست موز می اندازم. شادروان پرویز شاپور
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387  توسط مهر بخشنده
|
لفظ مسافرت همیشه برام خوشایند بوده. چون این کلمه توی ذهنم به معنی دیدن جاهای ناشناخته، دیدار با اقوام و زیارت بوده.
چیزی که همیشه توی ذهنم مونده چراغهای یک روستا یا یک شهر کوچیکه که نیمه شب در فاصله ای نه چندان دور سو سو میزنند. یا حتی شعله ای که از دوردست پیداست. خیلی دوست دارم توی اتومبیل بشینم و گذر مردم و خونه ها و جاده ها رو ببینم. اما اغلب فراموش میکنم که این منم که دارم میگذرم و دنیا سرجاش ایستاده. ولی دوست ندارم برای پایانش غصه بخورم. دوست دارم از این گذر بهترین استفاده رو ببرم تا اگه دیگه قسمت نشد از این راه بگذرم، حسرت این روزا رو نخورم. جنبه های فلسفی مسافرت رو رها کنید، سفر همیشه زیباست.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386  توسط مهر بخشنده
|
خیلی وقته دیگه هوس نوشتن نداشته ام. مشغله کاری به قدری سرمو گرم کرده که تمام استعدادهای نهفته من
خودم هم دیگه نمیتونم خودمو کشف کنم. شایدم منم نتونسته خودمو بشناسه. یادمه همیشه بین این من و خودم جنگ و دعوا بوده. هر کدوم می خواسته خودشو بروز بده. کسی هم نبوده بیاد حال هر دو تاشونو بگیره تا راحت بشم. ولی بیخیال! تا اونا مشغول خودشون هستن من برم به کارام برسم. شمام اگه خواستین دو تا (شایدم چند تا) ناسزا بهشون بگین بلکه دست از سرم برداشتن.
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386  توسط مهر بخشنده
|
مدت زیادی از زمانی که منطق از حالت صفر و یک خارج شد می گذره اما این انسانها هستند که علاقه شدیدی به این منطق دارند. مدتهاست که میدونیم حالتهای بینابینی هم وجود داره. لزومی نداره حرفی که درست نیست حتما غلط باشه. ممکنه یک حرف تا حدی درست و تا حدی نادرست باشه. اما خیلیها رو دیده ام و میبینم که فقط منطق صفر و یک رو میشناسن. نمونه اش همین جرج بوش کوچولوی خودمون که میگفت یا با من هستی یا بر علیه من. افراد زیادی به این حرف ایراد گرفتند اما نکته جالبتر اینه که خودشون دچار همین درد هستند. یک روز که کارها مطابق میلشونه و افکارشون خریدار داره منطقشون عدد یک رو نشون میده اما همین که کاری مطابق میلشون نشد دیگه کاری به شرایط و دلایل و چیزهای دیگه ندارن منطقشون صفره که صفره.
راستی! چه لزومی داره افکارمون صد در صد مثل هم یا صد درصد مخالف هم باشه؟ چرا خودمون اشتباهاتمون رو به حساب جایزالخطا بودنمون میگذاریم اما اگه بقیه اشتباهی مرتکب بشند به حساب دروغگویی و ذات خبیث و فریبکاری و غیره ی اونا میگذاریم؟ مگه غیر از خودمون همه باید معصوم باشند؟ علاوه بر اون، مگه هر چیزی رو که من تشخیص میدم درسته؟ اگر من تشخیص دادم فلانی اشتباه کرده یا کار یه نفر به ضرر من شده لزوما اون شخص اشتباه کرده؟ شاید تشخیص من نادرست باشه. بهتره گاهی وقتا به اشتباهات خودم فکر کنم و به تشخیصهای اشتباه خودم و دیگران رو متهم نکنم. دعا کنید اشتباهاتی که مرتکب میشم باعث تخریب یا ضربه به کسی نشه.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386  توسط مهر بخشنده
|
حسین جان مهر تو و عشق تو رو با شیر مادر به ما نوشاندند. امیدوارم روزی که از دنیا میریم هم دست در دست مهر تو باشیم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386  توسط مهر بخشنده
|
سالها بود که در نقاط سردسیر ایران برف می بارید، هوا سرد می شد، کوچه ها و خیابونها یخ می زدند اما کسی یادش نمی افتاد که چنین مردمی هم وجود دارند. در سرمای اخیر برای چند هزارمین بار ثابت شد که برای افکار سرما زده ی مسئولین کشور ایران مساوی است با تهران. به عبارت دیگر تا زمانی که تهران با مشکلی مواجه نشه بقیه کشور اهمیتی نداره. تمام سرمایه ها باید اونجا جمع بشه. تمام حمایتها باید از اونجا بشه و الی آخر. آنقدر این کار در این سده اخیر تکرار شده که خود تهرانیها هم باورشون شده که برتر از بقیه ایران هستند و به خودشون اجازه میدن برای شهرستانیها حتی جوکهای توهین آمیز درست کنند.
این دوره سرما هم خواهد گذشت. اما امیدوارم سرمایی که در افکار بی تقواهای روزگار وجود داره هم قبل از این که به آتش جهنم رفع بشه، در همین دنیا رفع بشه تا فرصت جبران براشون پیش بیاد. فرصتی پیش بیاد تا بدونیم که فلان شخصی که در فلان روستای دور از تهران زندگی میکنه همونقدر ارزش انسانی داره که فلان سرمایه دار ساکن تهران. البته ارزش الهی اونا رو نمیتونم مقایسه کنم چون نزد خدا معیار تقوی است و به ظاهر افراد اهمیتی داده نمیشه. ان اکرمکم عندالله اتقیکم بد نیست در این سرما یاد کسانی باشیم که اصلا خونه ای ندارند که بخوان لوله کشی گاز کنند چه برسه به این که به فکر قطعی گاز باشند. به فکر کسانی باشیم که حتی امکان کارتن خوابی رو هم ندارن. کسانی که دیگه به فکر ته مانده یخ زده ی بشقابها هم نیستد. از خودمون باید بپرسیم چه کاری برای اونها کرده ایم. چه کاری کرده ایم که به طمع بهشت خدا یا ترس از جهنم نبوده.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386  توسط مهر بخشنده
|
نیش تو ار دل شکند، باز جفا نمی کنم
بی خبری ز حال من، بی تو صفا نمی کنم گر تو به شمشیر زبان، عقده گشایی ز دلت منتظر تیغ توام، رو به قفا نمی کنم هجر تو افسرده کند، این دل بی قرار من حسن تو از کف ببرد قدرت اختیار من قدر فداکاری تو برتر از افلاک، ولی کی تو شنیدی ز غم و دیده ی اشکبار من در غم و هجران تو من، راحت و آسوده نیم در طلب خاطر تو، خفته و بیهوده نیم بنده مستضعفم و سلاحم اشک است و دعا عاجزم از رفع ستم، ور نه من آلوده نیم
امیدوارم به جای قضاوت در مورد حالات دیگران و قرار دادن خود به جای خدا، دعا کنیم تا راه گم کردگانی مثل من هم هدایت شوند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386  توسط مهر بخشنده
|
این روزها شاهد یکی دیگر از حوادث دردناک هستیم. حادثه تخریب مرقد امامان معصوم چیزی نیست که به سادگی بتوان از آن گذشت. اما نکته ای که مهمتر از تخریب ساختمان مرقد به چشم می آید، تخریب این مرقدها در دل مردم است. تخریب ساختمان از نگاه هر انسانی جرم محسوب می شود. این یک جرم آشکار است اما آیا گناه تخریب مرقد دل مومنین گناه کمتری است؟ نکته دردناکتر این مسئله آن است که این کار توسط عده ای انجام می شود که سنگ اسلام را به سینه می زنند. به خدا قسم حرف آن معصوم راست است که فرمود در هنگام ظهور بسیاری از افراد تصور خواهند کرد دین جدیدی ارائه شده است. آری دین اسلام را آنچنان تغییر داده اند که دین واقعی همانند یک دین جدید به نظر خواهد آمد.
خداوندا نگهداری دین در این دوران بسیار سخت شده، دستمان را بگیر که جز تو یاری رسانی نیست. الهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386  توسط مهر بخشنده
|
|